زهرا تنهام گذاشت رفت(روحش شاد)

حسرت به دل رفت

" مرگ"

روزی

من نیز خواهم مرد

وصدایم را

به ابدها خواهم برد

و زمینم را

به تو خواهم بسپرد

و رازم را

با تو خواهم بر شمرد

نازنینم

در میان این هیاهوی زمینی

آسمان را مبر از یاد

که تو یک ماه ثمینی

شب را تا سحر بر تاب

تا تو هم روزی، روز را ببینی

218550.jpg

ميدونيد چرا سرخاگ که ميريم گريه ميکنيم؟


1_بخاطرحرفايي که بايد ميزديم که نزديم.
۲-بخاطرکارهايي که بايدانجام ميداديم نداديم.
واقعااگه اين دوکاروبتونيم انجام بديم چي ميشه؟
کمي فکر کنيد بعدش چي ميشه؟
اگه انجام داده بودي چي ميشد؟
ووقتي که انجام ندادي چي شد؟
ایاوقت هست برا جبران اشتباهات گذشته؟

یادیگه ........................

تا حالا شده فکر کنید یک روزبه اینجا راهمون بیوفته

218544.jpg

نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم خرداد 1391ساعت 2:59 توسط میثم

اگر بهترين دوستم نيستي....

 

لا اقل بهترين دشمنم باش


اگر غم خوارم نيستي....


لااقل بزرگترين غمم باش....


هرچيزي


هستي هميشه يا بهترين باش يا بد ترين....


چون بهترين ها


هميشه به ياد خواهند ماند.....


پس دربد ترين خاطراتم...


تو بهترين باش

نوشته شده در شنبه بیست و نهم شهریور 1393ساعت 3:5 توسط میثم|

قرار نبوده تا نم باران زد، دست پاچه شویم و زود چتری از جنس پلاستیک روی سر‌ بگیریم

 مبادا مثل کلوخ آب شویم.قرار نبوده این قدر دور شویم و مصنوعی.ناخن های مصنوعی،

دندان های مصنوعی، خنده های مصنوعی، آواز‌های مصنوعی، دغدغه های مصنوعی... 

هر چه فكر می‌کنم می‌بینم قرار نبوده ما این چنین با بغل دستی هایمان در رقابت های

تنگانگ باشیم تا اثبات کنیم موجود بهتری هستیم، این همه مسابقه و مقام و رتبه و

دندان به هم نشان دادن برای چیست؟ 

قرار نبوده همه از دم درس خوانده بشویم، از دم دکترا به دست بر روی زمین خدا راه برویم،

بعید می دانم راه تعالی بشری از دانشگاه ها و مدرک های ما رد بشود. باید کسی هم باشد

که گوسفندها را هی کند، دراز بکشد نی لبک بزند با سوز هم بزند و عاقبت هم یک روز در

همان هیات چوپانی به پیامبری مبعوث شود. یک کاوه لازم است که آهنگری کند که درفش

داشته باشد که به حرمت عدل از جا برخیزد و حرکت کند. 

قرار نبوده این ‌همه در محاصره سیمان و آهن، طبقه روی طبقه برویم بالا، قرار نبوده این

تعداد میز و صندلی‌ِ کارمندی روی زمین وجود داشته باشد، بی شک این همه کامپیوتر...

و پشت های غوز کرده آدم های ماسیده در هیچ کجای خلقت لحاظ نشده بوده... 

تا به حال بیل زده‌اید؟ باغچه هرس کرده‌اید؟ آلبالو و انار چیده‌اید؟ کلاً خسته از یک

روز کار یَدی به رختخواب رفته‌اید؟ آخ که با هیچ خواب دیگری قابل مقایسه نیست.

این چشم ها برای نور مهتاب یا نور ستارگان کویر،‌ برای دیدن رنگ زرد گل آفتابگردان

برای خیره شدن به جاریِ آب شاید، اما برای ساعت پشت ساعت، روز پشت روز،

شب پشت شب خیره ماندن به نور مهتابی مانیتورها آفریده نشده‌اند. 

قرار نبوده خروس ها دیگر به هیچ کار نیایند و ساعت های دیجیتال به ‌جایشان صبح

خوانی کنند. آواز جیرجیرک های شب نشین حکمتی داشته حتماً، که شاید لالایی

طبیعت باشد برای به خواب رفتن‌ ما تا قرص خواب‌ لازم نشویم و این طور شب تا صبح

پرپر زدن اپیدمی نشود. 

من فکر می‌کنم قرار نبوده کار کردن، جز بر طرف کردن غم نان، بشود همه دار و ندار زندگی مان،

همه دغدغه‌زنده بودن مان. قرار نبوده کنار هم بودن و زاد و ولد کردن، این همه قانون مدنی

عجیب و غریب و دادگاه و مهر و حضانت و نفقه و زندان و گروکشی و ضعف اعصاب داشته باشد. 

قرار نبوده این طور از آسمان دور باشیم و سی‌ سال بگذرد از عمر‌مان و یک شب هم زیر

طاق ستاره ها نخوابیده باشیم. قرار نبوده کرِم ضد آفتاب بسازیم تا بر علیه خورشید

عالم تاب و گرما و محبتش، زره بگیریم و جنگ کنیم. قرار نبوده چهل سال از زندگی رد کنیم

اما کف پایمان یک بار هم بی واسطه کفش لاستیکی یا چرمی یک مسافت صد متری را با

زمین معاشرت نکرده باشد. 

قرار نبوده من از اینجا و شما از آنجا، صورتک زرد به نشانه سفت بغل کردن و بوسیدن و

دوست داشتن برای هم بفرستیم... 

چیز زیادی از زندگی نمی‌دانم، اما همین قدر می‌دانم که این ‌همه قرار نبوده ای که

برخلافشان اتفاق افتاده، همگی مان را آشفته‌ و سردرگم کرده... 

آنقدر که فقط می‌دانیم خوب نیستیم، از هیچ چیز راضی نیستیم، اما سر در نمی‌آوریم چرا

 

نوشته شده در پنجشنبه بیستم شهریور 1393ساعت 3:29 توسط میثم|

گفتگو


گفتم : تنهام . .

 

 نصیحت کرد . .

 گفت : نا امیدی

 گفتم : نا امید نیستم ، تنهام

 گفت : تنهایی قشنگه

 گفتم : از این قشنگی میترسم

 گفت : نترس نمیمیری

 گفتم : کسی کنارم نیست

گفت : من هستم ، نصیحتت میکنم ، گوش کن حالت بهتر میشه

 گفتم : سهم من از همه چیز دنیا شده همین تنهایی . .

گفت : خدا هم تنهاس

گفتم : من که خدا نیستم . . .

داشت فکر میکرد چند تا کلمه جور کنه و نصیحتم کنه

دیگه چیزی نگفتم . . ساکت شدم . . . بدون حرکت . . . .

چند لحظه ای میشد . . که مرده بودم . . . . . . .

 roz

نوشته شده در جمعه چهاردهم شهریور 1393ساعت 2:55 توسط میثم|

 

واقعا مشکل خيلي از ما انسانها اين است که:

 

همانقدر که مسخره مي کنيم احترام نمي گذاريم
همانقدر که اشتباه ميکنيم تفکر نميکنيم
همانقدر که عيب ميبينيم برطرف نمي کنيم
همانقدر که از رونق مي اندازيم رونق نمي بخشيم
همانقدر که کينه به دل مي گيريم محبت نمي کنيم
همانقدر که حرف ميزنيم عمل نمي کنيم
همانقدر که مي گريانيم شاد نميکنيم
همانقدر که ويران ميکنيم آباد نميکنيم
همانقدر که کهنه ميکنيم تازگي نمي بخشيم
همانقدر که دور ميشويم نزديک نمي کنيم
همانقدر که آلوده ميکنيم پاک نميکنيم

هميشه ديگران مقصرند ما گناه نميکنيم

نوشته شده در پنجشنبه ششم شهریور 1393ساعت 2:48 توسط میثم|

گاهی دلگرمی یک دوست انقدر معجزه میکند

 که انگار خدا در زمین کنار توست.

نوشته شده در شنبه بیست و پنجم مرداد 1393ساعت 3:43 توسط میثم|

هنوزم کسایی هستن که مهربونی سرشون بشه

هنوزم کسایی هستن که بخاطر عزیزاشون ازخودشون میگذرن

هنوزم کسایی هستن که پا رو دل بقیه نذاشتن وعاشق واقعین

کسایی که توکلشون اول به خداست

بعد امیدشون به دوستاشون

بعد خانواده و عشقشونه

اگه باچنین کسایی روبه رو شدین...اذیتشون نکنین

اوناهم میتونستن بد باشن ولی نخواستن

به سلامتی همه ی این فرشته های بی بال
نوشته شده در جمعه هفدهم مرداد 1393ساعت 3:24 توسط میثم|

 

عکس نوشته عاشقانه, شعر احساسی

نوشته شده در دوشنبه سیزدهم مرداد 1393ساعت 5:20 توسط میثم|

هرچه دلم را خالی میکنم باز پر میشود از تو

چه برکتی دارد دوست داشتنت . . .

کارت پستال ولنتاین,کارت پستال ولنتاین 92,کارت پستال عاشقانه ولنتاین

نوشته شده در یکشنبه دوازدهم مرداد 1393ساعت 3:33 توسط میثم|


اگر مرگم به نامردی نگیرد

مرا مهر تو در دل جاودانی ست

وگر عمرم به ناکامی سر آید

تو را دارم که مرگم زندگانی ست

اس ام اس های عاشقانه

نوشته شده در شنبه چهارم مرداد 1393ساعت 3:29 توسط میثم|



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت