زهرا تنهام گذاشت رفت(روحش شاد)

حسرت به دل رفت

" مرگ"

روزی

من نیز خواهم مرد

وصدایم را

به ابدها خواهم برد

و زمینم را

به تو خواهم بسپرد

و رازم را

با تو خواهم بر شمرد

نازنینم

در میان این هیاهوی زمینی

آسمان را مبر از یاد

که تو یک ماه ثمینی

شب را تا سحر بر تاب

تا تو هم روزی، روز را ببینی

218550.jpg

ميدونيد چرا سرخاگ که ميريم گريه ميکنيم؟


1_بخاطرحرفايي که بايد ميزديم که نزديم.
۲-بخاطرکارهايي که بايدانجام ميداديم نداديم.
واقعااگه اين دوکاروبتونيم انجام بديم چي ميشه؟
کمي فکر کنيد بعدش چي ميشه؟
اگه انجام داده بودي چي ميشد؟
ووقتي که انجام ندادي چي شد؟
ایاوقت هست برا جبران اشتباهات گذشته؟

یادیگه ........................

تا حالا شده فکر کنید یک روزبه اینجا راهمون بیوفته

218544.jpg

نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم خرداد ۱۳۹۱ساعت 2:59 توسط میثم

ای قلم بشکن تو از این آه من



یا بسوز از این غم جانکاه من


یا برایش نامه ای از دل نویس


یا بکش شکل مرا با چشم خیس


ای قلم از من برایش ناله کن


شعرهایم را برایش نامه کن


ای قلم


ای شاهد شب های من


ای که هستی همدم تنهای من


ای قلم اشکت نمی ریزد چرا؟


می برم حسرت به صبرت مرحبا


ای قلم


آخر نمی سوزی؟بگو


از نگارش های من آتش بجو


ای قلم


در دست من فریاد کن


از غمم در هر کجا بیداد کن


ای قلم ای شاهد این آه من


بشکن آخر از غم جانکاه من............ 

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم فروردین ۱۳۹۴ساعت 2:31 توسط میثم|

جان وئرمه غم عشقه کی عشق آفت جاندیر


عشق افت جان اولدوغی مشهور جهاندیر


سور ایستمه سودای غم عشقده هرگز


کیم حاصل سودای غم عشق زیاندیر

 

هر ابروی خم قتلینه بیر خنجر خونریز


هر زلف سیه ، قصدینه بیر افعی ایلاندیر


یاخشی گؤرونور صورتی مهوشلرین اما


یاخشی نظر ائدیکده سرانجامی یاماندیر


عشق ایچره عذاب اولدوغو اوندان بیلیرم کی


هر کیمسه کی عاشق دیر ایشی آه و فغاندیر


یاد ائتمه قره گؤزلولرین مردم چشمین


مردم دییوث آنلانما کیم ایچدیکلری قاندیر


گؤردورسه فضولی کی گؤزللرده وفا وار


آنلانما کی شاعر سؤزو البته یالاندیر


....


جان به عشق نده


جان به عشق نده که عشق آفت جان است


آفت جان بودن عشق مشهور جهان است


از سودای غم عشق سود طلب نکن


چرا که حاصل سودای عشق زیان است


هر کمان ابرو ، بر قتلت مانند خنجر خونریز 


هر زلف سیاه ، در قصد جانت همانند مار افعی است 


قیافه مهوشان خوب به نظر می رسد اما


اگر خوب نظر کنی سرانجامش بد است


عذاب بودن عشق را از آنجا می دانم که


هر کسی که عاشق است کارش آه و فغان است 


یاد مردمک چشم سیه چشمان نکن


به مردم چشمشان فکر نکن که نوشیدنیشان خون است


اگر فضولی نشان دهد که زیبارویان وفادارند 


فریب نخور که البته حرف شاعر دروغ است

نوشته شده در یکشنبه شانزدهم فروردین ۱۳۹۴ساعت 1:28 توسط میثم|


آدين چوخ درده درمانميش هارا گئتدين ؟


خزان ويرميش گوله جانميش هارا گئتدين؟

نئجه قددارملک سنميش کي کويونده


اسيرين عالمه خانميش هارا گئتدين ؟

مريضلر ناله سيندن بير به بير بيلديم


کي عطرين درده درمانميش هارا گئتدين؟

قايد باخ اوزلره سولدو، لبين لعلي 


دامارلاردا آخان قانميش هارا گئتدين؟

نفسلردن گويه کول پوسکورور ؛دون باخ


اورگلر بير به بير يانميش هارا گئتدين؟

هره اوز بوينونا ايپ دير آتير ؛سنسيز


ياشاييش هر کسه مانميش هارا گئتدين ؟

نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۳ساعت 1:22 توسط میثم|

 

یایین اورتاسیندا قاری چکیرم

یوخسولون الینده واری چکیرم

آلما آغاجیندا ناری چکیرم

سنسیزلیگی چکه نمیرم نیله ییم ؟ "

گونشلی گویلرده آیی چکیرم

قیشین فصلیینده یایی چکیرم

قورولوق یئرده چایی چکیرم

سنسیزلیگی چکه نمیرم نیله ییم ؟


آیری یئرینه دوزی چکیرم

اودون یئیرینه بوزی چکیرم

قاشین یئرینه گوزی چکیرم

سنسیزلیگی چکه نمیرم نیله ییم

یاشیل باغلاری قوری چکیرم

کدرلی اورگی دوری چکیرم

کافرین آلیندا نوری چکیرم

سنسیزلیگی چکه نمیرم نیله ییم ؟


فقیرین ائوینده قالی چکیرم

قوزی ایاغیندا نالی چکیرم

حافظین شعرینده زالی چکیرم

سنسیزلیگی چکه نمیرم نیله ییم ؟


اصلانی کیچیلدیب جیران چکیرم

مجنونی چول لرده ویلان چکیرم


معشوقی عاشیقه حیران چکیرم

سنسیزلیگی چکه نمیرم نیله ییم ؟

لاواشین کونده سین ساجا چکیرم


ایشیقلی الماسی تاجا چکیرم

صمدی کیان دان اوجا چکیرم

سنسیزلیگی چکه نمیرم نیله ییم ؟....

نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم دی ۱۳۹۳ساعت 12:52 توسط میثم|

گذر زمان رو با تمام وجودم حس ميکنم......

هر تيک تيکش مثل يه نيش زهر داره که به من ميگه منم گذشتم.

حالا !!!!!....تو کجايي ؟؟؟؟

چيکار کردي ؟؟؟؟

مفيد بودي ؟؟؟؟

از لحظه اي که گذشت استفاده کردي ؟؟؟

بعضيا گذر زمان براشون اهميت نداره....

بعضيا هم از تک تک فرصت زندگيشون استفاده ميکنن

و از هيچ لحظه اي بيتفاوت نميگذرن

و از همشون استفاده ميکنن.

بعضيها هم تا ميان از لحظه شون استفاده کنن فرصتشون تموم ميشه

و اين کا هي تکرار ميشه و آخرش از کل لحظه هاي

زندگيشون فقط و فقط چند تا عکس يادگاري براشون باقي ميمونه

ويه آه بلندازته دل که بيانگرناراحتي و غم ازکشتن لحظه هاشون هست .

آ آ آ آ آ آ آ آ آ آ آ آ آ آ آ آ آ آ آ آ آ ه ه ه ه ه ه ه ه ه .

آره همه همينيم.......با خودمون رو راست باشيم.

اگه گفتيد بي ارزشترين چيز برا شما آدما چيه ؟؟؟؟؟

وقت و زمان...يا بهتر بگم تعداد نفسهاتون.

کي ميدونه در روز چند بار نفس ميکشه.؟؟؟؟؟؟؟؟

يا

خودتون رو چقدر دوست داريد.؟؟؟؟

يا

چقدر به بدنتون و باطنتون اهميت ميديد ؟؟؟؟؟ 

يا

گذر زمان چقدر براتون ارزش داره ؟؟؟؟

اهميت داره ؟؟؟

يا

ميفهميد کي گذشت ؟؟؟

از لحظه اي که گذشت استفاده کرديد ؟؟؟؟

هه ه ه ه ه ه ه ه.

ديديد نميدونيد !!!!!!!!

شماها با ارزشترين چيز تو زندگستون ناديده ميگيريد

و فقط به ظاهر خودتون و حرفاي

ديگرون نسبت به خودتون اهميت ميديد.

يکم فکر کن !!!!!!!

جزع کدوم دسته از آدما هستين ؟؟؟

گذر زمان براتون اهميت نداره......

از تک تک فرصت زندگيتون استفاده ميکنيد.....

يا تا مياين از لحظه تون استفاده کننيد

فرصتتون تموم ميشه و اين کا هي تکرار ميشه

و آخرش از کل لحظه هاي زندگيتون فقط و فقط

چند تا عکس يادگاري براتون باقي ميمونه

و يه آه بلند از ته دل که بيانگر کشتن لحظه هاتون هست .

اگه از دسته اول هستيد که هيچ

ولي اگر نيستيد سعي کن يه حباب بشي.......

ساده....

پاک....

سالم....

سفيد....

نوشته شده در چهارشنبه دهم دی ۱۳۹۳ساعت 2:6 توسط میثم|

دل داده ام بر باد بر هر چه بادا باد

مجنون تر از ليلي شيرين تر از فرهاد

اي عشق از آتش اصل و نسب داري

از تيره بادي از دودمان باد

آب از تو طوفان شد خاک از تو خاکستر

از بوي تو آتش در جان باد افتاد

هر قصر بي شيرين چون بيستون ويران

هر کوه بي فرهاد کاهي به دست باد

هفتاد پشت ما از نسل غم بودند

ارث پدر ما را اندوه مادرزاد

ازخاک ما در باد بوي تو مي آيد

تنها تو مي ماني ما مي رويم از ياد

نوشته شده در جمعه پنجم دی ۱۳۹۳ساعت 1:54 توسط میثم|

چرا غمگيني؟عاشق شدم!!!!

آيا عشق شيرين است؟بله....شيرين تر از زندگي!!!!

چرا تنهايي؟ويژگي عاشق هاست!!!!

لذت تنهايي چيست؟فکر به او و خاطرات و!!!!

چرا مي روي؟براي اينکه او رفت!!!!

دلت کجاست؟پيش او!!!!

قلبت کجاست؟او برده!!!!

پس حتما بي رحم بوده؟نه...اصلا!!!!

چرا؟چون باز هم او را مي پرستم

نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم آذر ۱۳۹۳ساعت 1:50 توسط میثم|

 

        خوشبختی گمشده ی همه ی ماست....

                        مواظب باشیم اگر آن را پیدا کردیم...

                                                خودمان را گم نکنیم...

سخنان و جملات بزرگان بصورت عکس

نوشته شده در پنجشنبه بیستم آذر ۱۳۹۳ساعت 1:15 توسط میثم|

 ﺳﻼﻡ ﻋﺸﻘﻢ ﺧﻮﺑﯽ ؟؟

ﻣﺮﺳﯽ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺍﻭﻣﺪﯼ ﺩﯾﺪﻧﻢ …

ﻋﺸﻘﻢ ﻗﻮﻝ ﺑﺪﻩ ﺯﻭﺩ ﺑﻪ ﺯﻭﺩ ﺑﯿﺎﯼ ﺩﯾﺪﻧﻢ ﺑﺎﺷﻪ ؟؟ …

 ﻭﺍﯾﺴﺎ ﺑﺒﯿﻨﻢ ﭼﺮﺍ ﭼﺸﻤﺎﺕ ﺧﯿﺴﻪ . ﺩﺍﺭﯼ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯿﮑﻨﯽ؟؟

ﺗﻮ ﭼﻨﺪ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﮔﺮﯾﺖ ﺭﻭ ﻧﺪﯾﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ ..

ﻋﺸﻘﻢ ﻧﮑﻨﻪ ﺩﻟﺖ ﻭﺍﺳﻪ ﻣﻦ ﺗﻨﮓ ﺷﺪﻩ ﻧﻪ ؟؟

ﺭﺍﺳﺘﺶ ﻣﻨﻢ ﺩﻟﻢ ﻭﺍﺳﺖ ﺧﯿﻠﯽ ﺗﻨﮓ ﺷﺪﻩ ..

ﭼﺮﺍ ﺩﺍﺭﯼ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯿﮑﻨﯽ ﺑﺲ ﮐﻦ ﺩﯾﮕﻪ .. ﺍ

ﮔﻪ ﻭﺍﺳﻪ ﮐﻢ ﻣﺤﻠﯽ ﻫﺎﺕ ﺍﮔﻪ ﻭﺍﺳﻪ ﺑﺪ ﺣﺮﻑ ﺯﺩﻥ ﻫﺎﺕ ﺍﮔﻪ ﻭﺍﺳﻪ

ﺑﯽ ﻣﺮﺍﻣﯽ ﻫﺎﺕ ﺩﺍﺭﯼ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯿﮑﻨﯽ ﮔﺮﯾﻪ ﻧﮑﻦ ﻣﻦ ﻗﺒﻞ ﻣﺮﮔﻢ ﺑﺨﺸﯿﺪﻣﺖ

ﻭﻟﯽ ﻫﺮﭼﯽ ﺯﻧﮓ ﺯﺩﻡ ﺑﻬﺖ ﺑﮕﻢ ﺗﻮ ﺟﻮﺍﺏ ﻧﻤﯿﺪﺍﺩﯼ ﻭ ﮔﻮﺷﯿﺖ ﺭﻭ ﺧﺎﻣﻮﺵ ﮐﺮﺩﯼ ..

ﺭﺍﺳﺘﯽ ﺳﻨﮓ ﻗﺒﺮﻡ ﻗﺸﻨﮕﻪ ؟ ﺩﺳﺘﺖ ﺭﻭ ﺑﮑﺶ ﺭﻭ ﺳﻨﮕﻪ ﻗﺒﺮﻡ ﺗﺎ ﺁﺭﻭﻡ ﺷﻢ ..

ﻋﺸﻘﻢ ﻣﻦ ﺧﯿﻠﯽ ﻭﻗﺘﻪ ﺗﻮﺭﻭ ﺑﺨﺸﯿﺪﻡ

دانلود فیلم با لینک مستقیم

*ليلاي ليلي پرست*

شنيدستم که مجنون جگر خون

چو زد زين دار فاني خيمه بيرون دم آخر

کشيد از سينه فرياد

زمين بوسيد و ليلي گفت و جان داد

هواداران زمژگان خون فشاندند کفن

کردند و در خاکش

نهادند شب قبر از براي پرسش دين ملائک آمدند

او را به بالين بکف هر يک عمود آتشيني

که ربت کيست؟دين تو چه ديني است؟

دلي جوياي ليلي از چپ و راست چو بانگ غم به اذن الله

برخاست چو پرسيدند مَن رَبُک ز آغاز بجز ليلي نيامد

از وي آواز بگفتاکيست ربت گفت ليلي

که جانم در ره جانش طفيلي بگفتندش به دينت بود

ميلي بگفتا آري آري عشق ليلي بگفتندش بگو

از قبله خويش بگفت ابروي آن يار وفا کيش بگفتند

از کتاب خود بگو باز بگفتا نامه آن يار طناز

بگفتندش رسولت کيست ناچار بگفت

آن کس که پيغام آرد از يار بگفتند از امام خويش مي گوي

بگفت آن کس که روي آرد بدان کوي بگفتند

از طريق اعتقادات بگو از عدل و توحيد و معادات

بگفتا هست در توحيد اين راز که

ليلي را به خوبي نيست انباز بود

عدل آنکه دارم جرم بسيار

از آن هستم به هجرانش گرفتار بخنده آمدند

آن دو فرشته عمود آتشين در کف گرفته ندا آمد که

ماست که من خوددست از وي بداريد

به ليلي در بهشتش وا

 گذاريد که او را نشئه اي از جانب

ليلي و او عاشق ماست شنيدم

گفت مجنون دل افکار ملائک را

سپس فرمود آن يار تو پنداري

که من ليلي پرستم من آن ليلاي ليلي مي پرستم

کسي را کو به جان عشق آتش افروخت

وفاداري ز مجنون بايد آموخت

 

نوشته شده در جمعه سی ام آبان ۱۳۹۳ساعت 2:19 توسط میثم|



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت