زهرا تنهام گذاشت رفت(روحش شاد)
حسرت به دل رفت
" مرگ" روزی من نیز خواهم مرد وصدایم را به ابدها خواهم برد و زمینم را به تو خواهم بسپرد و رازم را با تو خواهم بر شمرد نازنینم در میان این هیاهوی زمینی آسمان را مبر از یاد که تو یک ماه ثمینی شب را تا سحر بر تاب تا تو هم روزی، روز را ببینی ميدونيد چرا سرخاگ که ميريم گريه ميکنيم؟ یادیگه ........................ تا حالا شده فکر کنید یک روزبه اینجا راهمون بیوفته فقط و فقط ... اگر میفهمیدی حرفهایم به همین راحتی که میخوانی نوشته نشده اند... هر ابروی خم قتلینه بیر خنجر خونریز گذشته و شخصيت کسي قضاوت کني ... خودت را جاي او بگذار ، با غصه ها ، ترديدها ، ترس ها ، دردها و خنده هايش زندگي کن ... يادت باشد ,هرگاه به جاي کسي زندگي کردي... آنگاه مي تواني درباره ي او قضاوت کني . باهار چاغی گؤی گئیینیر صحرالار قوردا یول وئردیلر خائین چوبانلار نه طوفان دیر نه غوغادیر نه دومان ای خدای متعال این چه شوری است در زمانه هنگام بهار صحراها سیزپوش میشوند چوپانان خائی راه را برای گرگ باز کردند چه طوفانیست ، چه غوغائیست ، چه گردو غباریست این که آنها از بودن در دوران کودکی ملول می شوند. در دل کسانی که دوست شان داریم ایجاد کنیم. چرا عاقلان را نصيحت كنيم؟ بياييد از عشق صحبت كنيم تمام عبادات ما عادت است به بيعادتي كاش عادت كنيم چه اشكال دارد پس از هر نماز دو ركعت گلي را عبادت كنيم؟ به هنگام نيّت براي نماز به آلالهها قصد قربت كنيم چه اشكال دارد كه در هر قنوت دمي بشنو از ني حكايت كنيم؟ چه اشكال دارد در آيينهها جمال خدا را زيارت كنيم؟ مگر موج دريا ز دريا جداست چرا بر «يكي» حكم «كثرت» كنيم؟ پراكندگي حاصل كثرت است بياييد تمرين وحدت كنيم «وجود» تو چون عين «ماهيت» است چرا باز بحث «اصالت» كنيم؟ اگر عشق خود علت اصلي است چرا بحث «معلول» و «علت» كنيم؟ بيا جيب احساس و انديشه را پر از نقل مهر و محبت كنيم پر از گلشن راز، از عقل سرخ پر از كيمياي سعادت كنيم بياييد تا عينِ عين القضات ميان دل و دين قضاوت كنيم اگر سنت اوست نوآوري نگاهي هم از نو به سنت كنيم مگو كهنه شد رسم عهد الست بياييد تجديد بيعت كنيم برادر چه شد رسم اخوانيه؟ بيا ياد عهد اخوت كنيم بگو قافيه سست يا نادرست همين بس كه ما ساده صحبت كنيم خدايا دلي آفتابي بده كه از باغ گلها حمايت كنيم رعايت كن آن عاشقي را كه گفت: «بيا عاشقي را رعايت كنيم» 
1_بخاطرحرفايي که بايد ميزديم که نزديم.
۲-بخاطرکارهايي که بايدانجام ميداديم نداديم.
واقعااگه اين دوکاروبتونيم انجام بديم چي ميشه؟
کمي فکر کنيد بعدش چي ميشه؟
اگه انجام داده بودي چي ميشد؟
ووقتي که انجام ندادي چي شد؟
ایاوقت هست برا جبران اشتباهات گذشته؟
![]()
![]()
وقتي درد ددلت را ميسوزاند
به کوه و سنگ بگو
در تمام عمر رنجي که کشيدي
چهها بر سرت آمد بگو
با زيل و بم روايت کن
همصدا شو با کسي که تو را ميشنود
دردت را اهل حق نشنود
به اشک چشمانت بگو
سالها سرد بگذرد ، چگونه است؟
وقت نامرد شود ، چگونه است؟
اگر بپرسند ، درد چگونه است؟
از دستش هراي بکش و بگو

سلامتي حرفهاي دلت که به کسي نگفتي ...
بزن به سلامتي اينکه کوه درد بودي ولي دم نزدي ...
بزن به سلامتي تنهايي هات ولي تنهايي رو دوست نداشتي ..
بزن به سلامتي آرزوهايي که نتونستي لمسشون کني ...
بزن به سلامتي عشقي که طالعش به اسمت نبود ولي هنوزهم دوسش داري
بزن به سلامتي بغضي که داشتي اما نخواستي کسي بفهمه
بزن به سلامتي عشقت که ازت خواست فراموشش کني
بزن به سلامتي اونايي که موندن زير آواري که يه روزي فکر ميکردن محکم ترين تکيه گاهشون ميشه
بزن به سلامتي دختري که تنهاست چون هنوز نتونسته فراموش کنه
بزن به سلامتي اون پسري که دم گوش عشقش آروم گفت غـصـه نـخـور? هـا . .
من هميشه کــ ?ـــنـــ ?ـــارتـــــــ ? ـــــــــم...!![]()
عشق افت جان اولدوغی مشهور جهاندیر
سور ایستمه سودای غم عشقده هرگز
کیم حاصل سودای غم عشق زیاندیر
هر زلف سیه ، قصدینه بیر افعی ایلاندیر
یاخشی گؤرونور صورتی مهوشلرین اما
یاخشی نظر ائدیکده سرانجامی یاماندیر
عشق ایچره عذاب اولدوغو اوندان بیلیرم کی
هر کیمسه کی عاشق دیر ایشی آه و فغاندیر
یاد ائتمه قره گؤزلولرین مردم چشمین
مردم دییوث آنلانما کیم ایچدیکلری قاندیر
گؤردورسه فضولی کی گؤزللرده وفا وار
آنلانما کی شاعر سؤزو البته یالاندیر
....
جان به عشق نده
جان به عشق نده که عشق آفت جان است
آفت جان بودن عشق مشهور جهان است
از سودای غم عشق سود طلب نکن
چرا که حاصل سودای عشق زیان است
هر کمان ابرو ، بر قتلت مانند خنجر خونریز
هر زلف سیاه ، در قصد جانت همانند مار افعی است
قیافه مهوشان خوب به نظر می رسد اما
اگر خوب نظر کنی سرانجامش بد است
عذاب بودن عشق را از آنجا می دانم که
هر کسی که عاشق است کارش آه و فغان است
یاد مردمک چشم سیه چشمان نکن
به مردم چشمشان فکر نکن که نوشیدنیشان خون است
اگر فضولی نشان دهد که زیبارویان وفادارند
فریب نخور که البته حرف شاعر دروغ است![]()
از مسيري که او گذشته است عبور کن ،
هر کسي سرگذشتي دارد .
![]()
باخچا بیزیمکی دیر گول بیزیم دگیل
سن بؤلن بؤلگولر قبول اولمادی
پتک بیزیمکی دیر گول بیزیم دگیل
ذوقا گلیب دالغا وورار دریالار
یاغمور یاغار یاشیل لانار دریالار
یایلا بیزیمکی دیر ائل بیزیم دگیل
خارا یولداش اولدو ناشی باغبانلار
اود آلیب معدن لر آلیشدی کانلار
معدن بیزیمکی دیر لعل بیزیم دگیل
آتش آلیب خرمنیمیز یان ها یان
ده ده کاتیب دیلین ساخلا ، دور ، دایان
اوره ک بیزیمکی دیر دیل بیزیم دگیل
مال ما نیست
باغچه مال ماست ، گل مال ما نیست
سهمی که تو تقسیم کردی قبول نشد
کندو مال ماست ، عسل مال ما نیست
امواج دریا با شوق می رقصند
باران میبارد و دریا سبز میشود
بلات مال ماست ، ایل مال ما نیست
باغبانان ناشی با خار دوست شدند
معدنها آتش گرفتند و کانها سوختند
معدن مال ماست ، لعل مال ما نیست
خرمنمان آتش گرفته چنان میسوزد
ده ده کاتب زبانت را نگهدار ، صبر کن ، بایست
دل مال ماست ، ربان مال ما نیست![]()
شوق پرواز مجازی ، بالهای استعاری
لحظه های کاغذی را، روز و شب تکرار کردن
خاطرات بایگانی،زندگی های اداری
آفتاب زرد و غمگین ، پله های رو به پایین
سقفهای سرد و سنگین ، آسمانهای اجاری
با نگاهی سر شکسته،چشمهایی پینه بسته
خسته از درهای بسته، خسته از چشم انتظاری
صندلی های خمیده،میزهای صف کشیده
خنده های لب پریده ، گریه های اختیاری
عصر جدول های خالی، پارک های این حوالی
پرسه های بی خیالی، نیمکت های خماری
رو نوشت روزها را،روی هم سنجاق کردم:
شنبه های بی پناهی ، جمعه های بی قراری
عاقبت پرونده ام را،با غبار آرزوها
خاک خواهد بست روزی ، باد خواهد برد باری
روی میز خالی من، صفحه ی باز حوادث
در ستون تسلیتها ، نامی از ما یادگاری
![]()
خواب دیدم در خواب با خدا گفتگویی داشتم.
خدا گفت : پس میخواهی با من گفتگو کنی؟
گفتم : اگر وقت داشته باشید.
خدا لبخند زد
وقت من ابدی است. چه سوالاتی در ذهن داری که میخواهی بپرسی؟
چه چیز بیش از همه شما را در مورد انسان متعجب می کند؟
خدا پاسخ داد ...
عجله دارند که زودتر بزرگ شوند و بعد حسرت دوران کودکی را می خورند.
این که سلامتی شان را صرف به دست آوردن پول می کنند.
و بعد پولشان را خرج حفظ سلامتی میکنند.
این که با نگرانی نسبت به آینده فکر میکنند.
زمان حال فراموش شان می شود.
آنچنان که دیگر نه در آینده زندگی میکنند و نه در حال.
این که چنان زندگی میکنند که گویی هرگز نخواهند مرد.
و آنچنان میمیرند که گویی هرگز زنده نبوده اند.
خداوند دست های مرا در دست گرفت و مدتی هر دو ساکت ماندیم.
بعد پرسیدم ...
به عنوان خالق انسان ها ، میخواهید آنها چه درس هایی اززندگی را یاد بگیرند؟
خدا دوباره با لبخند پاسخ داد.
یاد بگیرند که نمی توان دیگران را مجبور به دوست داشتن خود کرد.
اما می توان محبوب دیگران شد.
یاد بگیرند که خوب نیست خود را با دیگران مقایسه کنند.
یاد بگیرند که ثروتمند کسی نیست که دارایی بیشتری دارد.
بلکه کسی است که نیاز کم تری دارد
یاد بگیرن که ظرف چند ثانیه می توانیم زخمی عمیق
و سال ها وقت لازم خواهد بود تا آن زخم التیام یابد.
با بخشیدن ، بخشش یاد بگیرن.
یاد بگیرند کسانی هستند که آنها را عمیقا دوست دارند.
اما بلد نیستند احساس شان را ابراز کنند یا نشان دهند.
یاد بگیرن که میشود دو نفر به یک موضوع واحد نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند.
یاد بگیرن که همیشه کافی نیست دیگران آنها را ببخشند.
بلکه خودشان هم باید خود را ببخشند.
و یاد بگیرن که من اینجا هستم.
همیشه![]()
![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |




