كوتاه كن كلام ..... بماند بقيه اش مرده است احترام.....بماند بقيه اش از تيرهاي حرمله يك تير مانده بود آن هم نشد حرام..... بماند بقيه اش هر كس كه زخمي از علي و ذوالفقار داشت آمد به انتقام....بماند بقيه اش شمشيرها تمام شد و نيزه ها تمام شد سنگها تمام....بماند بقيه اش گويا هنوز باور زينب نمي شود بر سينه امام....؟بماند بقيه اش راحت شد از حسين همين كه خيالشان شد نوبت خيام.....بماند بقيه اش رو كرد در مدينه كه يا ايهالرسول يا فاطمه!سلام....بماند بقيه اش از قتلگاه آمده شمر وز دامنش خون علي الدوام....بماند بقيه اش سر رفت،..آه! بعد هم انگشت رفت از پيكر امام....بماند بقيه اش بر خاك خفته اي و مرا مي برد عدو من مي روم به شام.... بماند بقيه اش دلواپسم براي سرت روي نيزه ها از سنك پشت بام..... بماند بقيه اش دلواپسي براي من و بهر دخترت در مجلس حرام.....بماند بقيه اش تنهااشاره اي كنم و رد شوم از آن از روي پشت بام......بماند بقيه اش قصه به " سر"رسيد و تازه شروع شد شعرم نشد تمام..... بماند بقيه اش. از شاعر معاصر محمد رسولي